منابع پایان نامه ارشد درباره
آموزش مهارت، عزت نفس، سلامت روان، مهارت حل مسئله پایان نامه ها و مقالات

برنامه ها، طرح‌ها و فعالیتها دارد.
(ایوانز و همکاران 2000)135 معتقدند برنامه آموزش مهارت های اجتماعی، ابعاد گوناگون اجتماعی شدن را در بر می گیرد. و مدارس یک موقعیت واقعی ایده آل جهت رشد اجتماعی دانش آموزان محسوب می شوند. آموزش مهارت های اجتماعی می تواند به عنوان عوامل حمایت کننده آموزشی و فردی محسوب گردد (تورنبری 1994)136 به نقل از موت و همکاران 1999) همچنین توانایی آنان را جهت ایجاد روابط مسالمت آمیز با افراد معنادار زندگی مانند والدین، معلمین و اعضای دیگر خانواده بهبود بخشد (موت و همکاران 1999 به نقل از خسروی زهره).
آموزش فعالیتِ مشارکتی، موجب تسهیل و رشد مهارت های مربوط به اشتغال و افزایش عملکرد تحصیلی در مدرسه می شود.
در مطالعه‌ی تحقیقی (استرسمن 1978) مشخص گردید که گروه آزمایشی (نوجوانانی که برنامه فعالیت های مشارکتی شرکت داشته اند)، بهبود معناداری در عزت نفس، میزان انگیزه، همدلی، تصمیم گیری، مدیریت زمان، تعهد اخلاقی، کنترل استرس و سلامت جسمانی نشان دادند (به نقل از مورتون و داوسون 1993).
(ریکاچ1996) معتقد است سطوح پایین همکاری و مشارکت احتمالا ناشی از کمرویی، نگرانی از برقراری ارتباط، اضطراب اجتماعی، عدم علاقه، آگاهی ضعیف از ارزش ارتباط، مهارت های ارتباطی ضعیف است. همه این عوامل ممکن است منجر به نگرانی از ارتباط جمعی و اجتناب از صحبت در جمع شود. به همین جهت تمرین ارتباط در موقعیت های گروهی می تواند افراد را در همکاری و مشارکت وسیع کمک نماید.
خود توانمندسازی از طریق آموزش مهارت های زندگی
کانگر و کانانگو137 (1988) به نقل از (ایلسون)138 (2000) توانمند سازی را به عنوان یک پدیده انگیزشی قلمداد کرده اند که حول محور “خود اثر بخشی139″، “احساس کفایت و مهارت فردی” بررسی می شود.
پاز معتقد است توانمندسازی شامل هدایت و کنترل زندگی شخصی می باشد (در حالیکه (آکسونکول140 بر این باور است که توانمند سازی، آن فرایندی است که فرد را قادر می سازد به وسیله آگاهی و یا شناساندن ادعای حقوق خود در تمامی سطوح جامعه، زندگی خویش را کنترل کند و بر آن تسلط داشته باشد. “خودتوانمندسازی”141 بدین معناست که افراد به طور مستقل توانایی اداره امورات زندگی خویش را داشته باشند که به طور کلی شامل فرایند تصمیم گیری اجتماعی، سیاسی، اقتصادی می باشد. طبق نظر “استرومکوئیست142” توانمندسازی شامل اجزاء مختلفی از جمله شناختی، روانی، اقتصادی و سیاسی می باشد و این بدان معناست که فرد این احساس را به دست آورد که می تواند شرایط و موقعیت خویش را در سطح فردی و اجتماعی تغییر داده و بهبود بخشد و نیز در کارها و فعالیت های مفید و سازنده مشارکت داشته باشد.
خود توانمند سازی، توانایی ارتباط موثر و روابط بین فردی و توانایی همدلی از انواع مهارت های زندگی می باشد که به طور غیر مستقیم به افزایش عزت نفس و خود ارزشمندی منجر می شوند.
تحقیقات زیادی نقش مهم مهارت های حل مسئله و تصمیم گیری را در خود توانمند سازی و سلامت روانی و جسمانی فرد، تبیین می‌کنند. مسئله گشایی (حل مسئله) یک مهارت مقابله ای عملی است که از لحاظ روانشناختی هم موثر و مفید است. این مهارت موجب افزایش عزت نفس و احساس شایستگی و کفایت می شود. (هپنر و هیلربراند143 (1992) به نقل از کلینکه ترجمه، محمدخانی 1380) در یک بررسی، مراحل اساسی در حل مسئله، شامل اقدام به عمل مناسب جهت از بین بردن موانع و حرکت به سوی هدف ها می باشد. نوجوانانی که در حل مشکلات، موفق هستند، یاد گرفته اند که موقعیت را ارزیابی کنند راه حل های متعدد را بررسی می کنند، اطلاعات صحیح به دست آورند، در فعالیت های قابل انجام و عملی پیشرفت کنند، از سیستم های حمایت موجود در محیط استفاده کنند و سیستم های حمایتی مورد نیاز را فراهم کنند. حل مسئله شامل بخش مهم شناختی است. تفکر مداوم و سازماندهی اطلاعات در فرایند حل مسئله اهمیت زیادی دارند. این مهارت ها باید در جریان رشد بلوغ روانی- اجتماعی به نوجوان انتقال داده شود. (برامر و آبرگو1441981، بوتون1451979، جانسون146 1981، به نقل از اکبرزاده 1376) دی زوریلا و گلدفرید147 به نقل از ووینچنیچ148 1998 پنج مرحله را برای فرایند حل مسئله تعیین نموده است. 1-تشخیص و درک کلی از مشکل 2-شناسایی مشکل 2-تولید راه حل های مختلف 4-تصمیم گیری 5- اثبات یا تایید راه حل. “لرنر و کلوم149” (1990) روش درمان حمایتی را با آموزش حل مسئله در درمان افسردگی مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که درمان به شیوه ی حل مسئله نسبت به درمان حمایت برای کاهش افسردگی و ناامیدی تاثیرات بیشتری داشته است. بنابراین با آموزش مهارت حل مسئله می توان به این افراد کمک کرد تا در برخورد با شرایط استرس زا و مشکلات به طور سازگارانه تری عمل نمایند. تحقیق “الیوت، هریک وویتی150 (1992) نشان می دهد که دانش آموزانی که مهارت های حل مسئله را به طور موثری به کار می گیرند افسردگی کمتری را از خود نشان می دهند (به نقل از پاپیری 1376).
تحقیقات زیادی پیشنهاد می کنند که کسب مهارت های حل مسئله نقش مهمی در سلامت روانی و جسمانی ایفا می کنند، بخصوص زمانیکه افراد با رویدادها و استرس‌های منفی زندگی مواجه می شوند. (فریدمن151 1991، فورد واسنیدر152 به نقل از هپنر و همکاران). نتایج تحقیق شریفی(1372) نشان می دهد که آموزش مهارت حل مسئله می تواند در بهبود یا کاهش میزان افسردگی نوجوانان و علائم اختصاصی افسردگی آنان موثر باشد، موجب افزایش میزان کفایت شخصی آنها و توانایی ایشان در روابط بین فردی با همسالان گردد.
م
هارت تصمیم گیری نیز یکی از مهمترین مهارت های زندگی است.
کوهن153 این نکته را مطرح نمود که رشد شناختی نوجوانان در تصمیم گیری آنان کاربردهای بالقوه ای دارد. چرا که در دوره نوجوانی، توانایی استدلال انتزاعی نوجوانان افزایش می یابد. همچنین استدلال تخیلی، استدلال سیستماتیک و در نظر گرفتن احتمالات نیز رشد می یابد. به این صورت که نوجوان در تصمیم گیری خویش نتایج احتمالی آینده و پیامدهای اعمالش را بیشتر در نظر می گیرد و تمام جنبه های آشکار راه حل ها و انتخاب ها را مورد توجه قرار می دهد. طبق نظر “لارسون154” هیجانات، نقش مهمی در تصمیم گیری دارند. زمانی که افراد هیجانات مثبتی را تجربه می کنند آنها احتمال پیامدهای منفی را کمتر برآورد می کنند. اما زمانیکه هیجانات منفی را تجربه می‌کنند آنها تمایل دارند که زمان کمتری تمرکز کنند و بینش و شناخت کافی از اتفاق را، از دست می دهند. تصمیمات ممکن است تحت تاثیر حالت های هیجانی شخص در هنگام تصمیم، اتخاذ شوند. یا ممکن است تحت فشارهای اجتماعی و گاهی فشارهایی که مانع از توجه دقیق به پیامدها و انتخاب ها می شوند، اتخاذ شوند. افرادی که فاقد اطلاعات و مهارت کافی هستند نیز ممکن است تصمیمات مناسبی اتخاذ نکنند. نوجوانان ممکن است فاقد آگاهی و دانش لازم برای اتخاذ تصمیم مناسب باشند، بیشتر به دشواری ها و تعارضات، فکر کنند و در انتخاب تردید داشته باشند، فاقد کنترل احساسات خود در تصمیم گیری باشند، بیشتر از افراد بزرگسال در معرض رفتارهای خطر آفرین قرار گیرند، پیامدهای بعدی را کمتر از بزرگسالان در نظر بگیرند، فرایندهای تصمیم گیری را کمتر دنبال کنند، فاقد کنترل بر جنبه های بحرانی زندگی خویش باشند. آنها ممکن است بیشتر از بزرگسالان تحت تاثیر هیجانات قرار گیرند. نوجوانان احتمالا کمتر به پیامدهای اجتماعی یک رفتار خطر آفرین می اندیشند و بیشتر به پیامدها و جنبه های مثبت اینگونه رفتارها می اندیشند. (فیش هاف155 و همکاران 1999).
در اکثر روش های تصمیم گیری دو مرحله قابل تشخیص وجود دارد:
1- بررسی کردن که شامل جمع آوری اطلاعات، تعیین ارزش ها، تعیین اهداف، تولید و ارزیابی راه حل های مختلف است.
2- انتخاب و به کارگیری یک راه حل مناسب که شامل فرایند انتخاب راه حل عملی، بکارگیری و انجام این راه انتخابی، است.
(فریدمن 1989)156 معتقد است که در همه مدلهای تصمیم گیری، سطوح مشخصی از تفکر و تصمیم قابل مشاهده است. بنابراین دو مرحله در فرایند تصمیم گیری به صورت ابعادی با سطوح متفاوت از پایین به بالا مطرح می شوند.
– تفکر سطح پایین: فقدان تفکر و عدم توجه به مشکل است.
– تفکر سطح متوسط: تفکر سطح درباره مشکل ، ارائه راه حل های متناوب و همچنین وابستگی منفعلانه به نظرات دیگران.
– تفکر سطح بالا: تفکر عمیق در جهت فهم مشکل، جمع بندی چندین راه حل انتخابی، جهت ارائه راه حل نهایی و ارزیابی راه حل‌ها.
– تصمیم سطح پایین: از بین راه حل ها، انتخابی صورت نمی گیرد، فقدان تصمیم.
– تصمیم سطح متوسط: یک راه حل انتخاب می شود، اما سطح پایینی از احساس مسئولیت و تعهد وجود دارد، عدم ثبات تصمیم.
– تصمیم سطح بالا: یک راه انتخاب می شود و در عین حال میزان بالایی از تعهد و مسئولیت و در به کارگیری و انجام کامل و دقیق آن وجود دارد.
برنامه هایی که در آموزش مهارت های تصمیم گیری مورد توجه هستند، شامل ایجاد مهارت از طریق فراهم کردن اطلاعاتی که نوجوانان جهت اتخاذ تصمیم مناسب، با روشی روشن و واضح نیاز دارند، می باشد. همچنین سعی می شود که نوجوانان تشویق به متعهد شدن نسبت به اعمالشان شوند و راه حل های خود را ارزیابی کنند. همچنین آموزش به نوجوانان در زمینه آگاهی از اثرات هیجانات بر تصمیمات و کاهش تاثیر آنها نیز اهیمت دارد. در ضمن افزایش عزت نفس آنان در جستجوی اطلاعات جدید، اتخاذ تصمیم مناسب، در نظر گرفتن راه حل های مختلف و ارزیابی آنها نیز، مطرح است. اینگونه برنامه ها در افزایش رفتارهای مثبت موثرند و هم در پیشگیری از رفتارهای مشکل آفرین تاثیر دارند. (فیش هاف و همکاران 1999).
طبقه بندی مهارت های زندگی
طبقه بندی های مختلفی از مهارت های زندگی وجود دارد. بروکز157 در مطالعات خود در زمینه مهارت های زندگی به 305 نوع مهارت زندگی دست یافت. و در نهایت آنها را در
چهار طبقه کلی تقسیم کرد:
1- مهارت های مربوط به ارتباط بین فردی/ روابط انسانی
2- مهارت های مربوط به حل مسئله/ تصمیم گیری
3- مهارت های مربوط به سلامت جسمانی/ حفظ سلامتی
4- مهارت های مربوط به رشد هویت/ هدف در زندگی
طبقات مذکور با هم ارتباط دارند، دارای ماهیتی پویا هستند و بر هم تاثیر می گذارند. (بروکزا158 به نقل از گینتر1591999)
1-مهارت های بین فردی/ روابط انسانی:
این نوع از مهارت های زندگی، مهارت های لازم برای ارتباطِ موثر هستند که منجر به برقراری روابط صمیمانه و تسهیل در ایجاد روابط بین گروههای کوچک و بزرگ، عضویت و شرکت در جامعه و صمیمیت بین فردی می شود (کادیش وهمکاران 2001). این نوع از مهارت های زندگی شامل ارتباط کلامی و غیر کلامی برای برقراری ارتباطات، شرکت در فعالیت های اجتماعی، درگیر شدن در روابط صمیمانه و نزدیک بین فردی و بیان افکار است. (گازدا160 1989 به نقل از پیکلسمر، هوپر و دیگران 1998).
این مهارت ها اغلب در اوائل زندگی از والدین و دیگر اعضای خانواده آموخته می شود.
2-مهارت های حل مسئله/ تصمیم گیری:
این نوع از مهارت های زندگی شامل مهارت های لازم برای شناسایی مشکل، جستجوی
اطلاعات، ارائه راه حلهایی در مورد مشکل، ارزیابی وتحلیل آنها، اجرای راه حل نهایی، تعیین هدف، مدیریت زمان، تفکر انتقادی و حل تعارض است. (کادیش و همکاران 2001).
حل مسئله سطح عمده ای از مهارت شناختی است و تفکری است که از مجموعه نگرشها، رفتارها و مهارت هایی که می تواند آموخته شود تشکیل می شود. این بعد از مهارت های زندگی شامل دو فرایند حل مسئله است. 1- فرایند خودکار یا اتوماتیک و فرایند ارزیابی کننده، فرایند خودکار مربوط به روشی می شود که افراد مسائل خودشان را از طریق راهبردهای تجربه شده در گذشته حل می کنند، فرایندهای ارزیابی کننده رسمی تر و شکل یافته تر است و شامل شناسایی مشکل، ارائه راه حل ها، ارزیابی راه حل ها، انتخاب ها و تعیین پیامدهای آن ها و در نهایت انتخاب یک روش مناسب به وسیله‌ی فرمول بندی یک طرح یا برنامه جهت حل مشکل می باشد (فرانکنچت و بلاک161 1995، به نقل از پیکلسیمر، هوپر و دیگران). به نظر گازدا گرچه اصطلاح حل مسئله و تصمیم گیری همراه با هم یک بعد از مهارت های زندگی را تشکیل می دهند اما بین آنها تمایز وجود دارد. اصطلاح حل مسئله در مورد اموری که دارای یک راه حل مناسب و مشخص هستند به کار می رود. اما اصطلاح تصمیم گیری بیشتر در مورد موقعیت هایی به کار می رود که با موضوعات و مسائلی که راه حل مشخص و مناسب ندارند، سرو کار دارند. (داردن و گازدا، 1996)162
مهارت های مربوط به سلامت جسمانی/ حفظ سلامتی:
این نوع از مهارت های زندگی شامل مهارت هایی هستند که مربوط به رشد حرکتی و تعادل، حفظ تغذیه مناسب، کنترل وزن، سلامت جسمانی، ورزش، جنبه های فیزیولوژیکی جنسی، کنترل استرس و انتخاب فعالیت های تفریحی می شود (کادیش و همکاران 2001).
سلامت جسمانی وابستگی زیادی به سلامت روانی است.
گازدا و همکاران عقیده دارند که زندگی سالم به جای اینکه به عنوان هدف در نظر گرفته شود، باید به عنوان یک فرایند در نظر گرفته شود.
گازدا و همکاران اصول مربوط به سلامت جسمانی/ حفظ سلامتی را مشاهده کرده اند:
1- داشتن احساس خوب، شور، شوق و علاقه برای زندگی
2- سلامت جسمانی داشتن
3- مصون ماندن از بیماری های واگیردار و مسری
4- مصون ماندن از خشونت و تصادفات
5- به حداقل رساندن وقوع و شدت بیماری‌های جسمانی و مزمن.
– مهارت های رشد هویت/ هدف در زندگی:
این نوع از مهارت های زندگی شامل مهارت های لازم جهت افزایش رشد هویت فردی و شناخت عاطفی- هیجانی از جمله خود کنترلی، حفظ دیدگاه مثبت نسبت به خود، سازگاری با محیط، تعیین ارزشها، رشد نقش جنسیتی و اتخاذ تصمیمات اخلاقی است. (کادیش و همکاران 2001)
هویت یک موضوع پایدار در سراسر زندگی است. اگرچه نحوه تعاملات با افراد مهم در زندگی از جمله خانواده و دوستان، عوامل جغرافیایی و رشد شغلی بر اساس هویت، تاثیر گذار است. اما تحقق یافتن، رشد احساس هویت و هدف در زندگی، یک موضوع فردی است. مهارت های رشد هویت/ هدف در زندگی عمدتا، از بررسی و آگاهی از زمینه های روانی، اجتماعی و اخلاقی، رشد ایگو (خود) و همین طور از دیدگاه راجرز (1961)/ یک تمایل به خود شکوفایی ناشی می شود. همچنین این بعد از مهارت های زندگی تحت تاثیر جنبه های شناختی و شغلی رشد انسان است. داردن و گازدا، (1996) نلسون و جونز در کتاب درمان و مشاوره مسؤولیت پذیری فرد (1987) مهارت های زندگی را در چهار بعد سلامت


دیدگاهتان را بنویسید