منابع و ماخذ مقاله
شاخص توسعه، توسعه شهر پایان نامه ها و مقالات

ک کشور نمی شود(Das, 2008). مطالعات علمی نشان دادند که رابطه بین پیشرفت اقتصادی و کیفیت زندگی، رابطه ای خطی نیست، این دو تا نقطه ای همسو و هم جهت حرکت می کنند و آن نقطه ای است که حداقل شرایط مطلوب مادی برای زیست انسان فراهم شده باشد، ولی از این نقطه به بعد دیگر نمی توان انتظار داشت که تامین نیازهای اقتصادی به بهبود کیفیت زندگی کمک کند، زیرا انسان موجودی چند وجهی و پیچیده است و منطق اقتصادی نمی تواند بسیاری از رفتارهای او را تبیین کند (خوارزمی،1383). در این دهه عموم مردم به طور فزاینده ای از هزینه های اجتماعی و خسارات محیطی رشد اقتصادی آگاه شدند و محققان دریافتند که رشد فزاینده تولید ناخالص داخلی نمی تواند به طور مستمر کیفیت زندگی مردم را بهبود بخشد (Glatzer,2006). بنابراین از دهه ی 1960 تلاش های علمی فراوانی به منظور تعریف اصطلاح کیفیت زندگی، شناسایی عناصر تشکیل دهنده آن و توسعه روش های سنجش و اندازه گیری کیفیت زندگی صورت گرفته است.
هدف اصلی این فصل تشریح و بررسی ادبیات مربوط به کیفیت زندگی در قالب بیان تعاریف، رویکردها و مدل ها می باشد. در ضمن شاخص های مورد استفاده در تحقیقات مختلف کیفیت زندگی نیز ارائه شده است.
2-1: مفهوم کیفیت زندگی
کیفیت زندگی، موضوع اصلی بسیاری از تحقیقات در رشته های گوناگون علمی بوده است، اما ارائه تعریفی جامع و جهانی برای این مفهوم هنوز هم به صورت یک مشکل باقی مانده است؛ زیرا بسیاری از محققان براین باورند که کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، نسبی، متاثر از زمان و مکان، ارزشهای فردی و اجتماعی است، بنابراین ارائه تعریفی جهانی برای آن امکان پذیر نمی باشد.
اصطلاح کیفیت زندگی دارای معانی گوناگونی برای افراد و گروههای مختلف می باشد. لیو(Liu) در سال 1983 کیفیت زندگی را به عنوان “نامی شیک برای مفهوم قدیمی بهزیستی مادی و روانی مردم در محیط زندگی شان ” توصیف کرده است. اسمیت(Smith) آن را بهزیستی اجتماعی1 و آندروز(Andrews) رفاه عمومی2 تعریف کرده اند. مولر((Moller در سال 1983 کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروهها تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی عمومی تعریف می کند.
گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی(WHOQOL GROUP)، کیفیت زندگی را ادراک فردی از وضعیت زندگی در متن نظام های فرهنگی و ارزشی جامعه و در ارتباط با اهداف، انتظارات ، استانداردها ، علایق و نگرانی های فرد توصیف می کند.
فو(2000) کیفیت زندگی را به عنوان رضایت کلی فرد از زندگی اش تعریف می کند.
داس(2008) کیفیت زندگی را به عنوان بهزیستی یا عدم بهزیستی مردم و محیط زندگی آنها تعریف کرده است.
کیفیت زندگی یک مفهوم پیچیده و چند بعدی در رابطه با وضعیت جمعیت، در یک مقیاس جغرافیایی خاص (روستا ،شهر، کشور و…) است که هم متکی به شاخص های ذهنی یا کیفی و هم متکی به شاخص های عینی یا کمی است (کوکبی و دیگران، 1385).
کامینز در سال 1999 بیش از صد تعریف در مورد کیفیت زندگی جمع آوری کرده است، که تعدادی از آنها در ادامه آمده است:
“کیفیت زندگی به طور گسترده ای به عنوان شادکامی یا رضایت افراد از زندگی و محیط شامل نیازها و آرزوها، سبک زندگی و سایر فاکتورهای ملموس و غیر ملموس که بهزیستی کلی را تعیین می کنند، تعریف شده است. تعریف جغرافیایی کیفیت زندگی دربرگیرنده مفهوم بهزیستی فردی است، اما با تمرکز بیشتر بر مکان تا فرد. تعریف جغرافیایی کیفیت زندگی دربرگیرنده اندازه های عینی و ذهنی شرایط اجتماعی و محیطی در یک مکان و چگونگی ادارک این شرایط توسط مردم ساکن آن مکان است(Cutter, 1985).
معنای عبارت کیفیت زندگی به طور وسیعی متفاوت است، زیرا این عبارت به طور گوناگونی استفاده شده اما در کل می توان گفت کیفیت زندگی اشاره به وضعیت محیط زندگی مردم(به طور مثال آلودگی هوا، آب یا مشکل مسکن) و برخی از خصوصیات خود مردم(از قبیل سلامت و موفقیت های تحصیلی) دارد(Pacione, 1986).
براین اساس با نگاهی گذار به تعاریف بالا می توان واژگان کلیدی مورد استفاده در تعریف کیفیت زندگی را اینگونه خلاصه کرد: واقعیات عینی، ادارک ذهنی، بهزیستی، برخورداری، محیط فیزیکی و رضایت از زندگی.
2-2: رویکردهای کیفیت زندگی شهری:
کیفیت زندگی شهری دو رویکرد عمده دارد: رویکرد عینی و رویکرد ذهنی(Lee, 2008). این رویکردها اغلب به طور مجزا یا به ندرت در ترکیب با هم برای اندازه گیری کیفیت زندگی شهری بکار می روند.
2-2-1: کیفیت ذهنی زندگی:
کیفیت ذهنی زندگی، ادارک مردم از وضعیت زندگیشان را منعکس می سازد و با استفاده از شاخص های ذهنی اندازه گیری می شود. شاخص های ذهنی براساس چگونگی درک و توصیف مردم از وضع خود استوار می باشند(Campbell,1976) و برای ارزیابی افراد از وضعیت عینی زندگی استفاده می شوند(Das, 2008). این شاخص ها از پیمایش ادارک، رضایت و ارزیابی شهروندان از زندگیشان بدست می آیند. شاخص های ذهنی سطح رضایت ابراز شده توسط افراد و گروهها را که اصطلاحاً بهزیستی ذهنی نامیده می شود، ارزیابی می کند(Costanza, 2006). این شاخص ها مبتنی بر گزارشات شخصی افراد از ادراکات شان در مورد جنبه های مختلف زندگی است و میزان رضایت افراد و گروهها را از تامین نیازهایشان مورد بررسی قرار می دهند. این شاخص ها که مکمل متغیرهای اجتماعی، اقتصادی و محیطی می باشند، ادراکات و ارزشیابی های افراد را از وضعیت عینی و ملموس زندگی شان نمایش می دهد. کیفیت ذهنی زندگی اغلب با استفاده از مقیاس لیکرت اندازه گیری می شود، اگرچه معمولاً دامنه معینی برای این کار وجود ندارد. به عنوان مثال، فو
(2000) از طیف لیکرت پنج مقیاسی با دامنه ای از خیلی ناراضی تا خیلی راضی استفاده کرده است، در حالیکه بررتون و همکارانش (2008) از طیف لیکرت هفت مقیاسی استفاده کرده اند.
کیفیت ذهنی زندگی به روش های مختلفی قابل اندازه گیری می باشد. در یکی از مهم ترین روش ها، کیفیت ذهنی زندگی می تواند میزان تجمعی از سطح رضایت در قلمروهای مختلف زندگی باشد. بر اساس این روش زندگی به قلمروهای مختلفی تقسیم شده و ترکیب میزان رضایت حاصل از هر یک از قلمروها، کیفیت کلی زندگی را نشان می دهد. در این روش کیفیت زندگی در کل یک مجموع وزن داده شده از میزان رضایت در قلمروها و جنبه های مختلف زندگی است.
در روش دیگر، کیفیت ذهنی زندگی بر حسب رضایت کلی افراد از زندگی و به عنوان یک کل اندازه گیری می شود. در این روش رضایت کلی از زندگی معمولاً با استفاده از پاسخ شهودی یا منطقی اندازه گیری می شود. در روش شهودی، افراد در مورد زندگی خود به عنوان یک کل مورد سوال قرار می گیرند. اما در روش منطقی، ابتدا افراد در مورد احساس خود از قلمروهای مختلف زندگی همچون مسکن، محیط طبیعی، امنیت، شغل، درآمد و … مورد سوال قرار می گیرند و هنگامی که افراد به این سوالات پاسخ دادند، احساس آنها در مورد زندگی به عنوان یک کل مورد سوال قرار می گیرد. در نتیجه آنها می توانند پاسخی منطقی با توجه به جنبه های مختلف زندگی ارائه دهند. اندازه گیری هر دو پاسخ شهودی و منطقی به بررسی این موضوع کمک می کند که آیا تغییری در دیدگاه افراد در مورد احساس آنها نسبت به زندگی پس از توجه به قلمروهای مختلف زندگی وجود دارد(Das, 2008). ابراهیم و چانگ اظهار کرده اند که استفاده از هر دو پاسخ دستیابی به سنجه های دقیق تر کیفیت ذهنی زندگی را تسهیل می کند(Ibrahim and Chung, 2003). لی بیان می کند که کیفیت باید ذهنی باشد و مناسب ترین شیوه برای کشف کیفیت زندگی، پرسیدن ادارک مردم از زندگی آنهاست(Lee, 2008). ابراهیم و چانگ(2003) معتقدند که شاخص های ذهنی برای اهداف برنامه ریزی و سیاستگذاری نسبت به شاخص های عینی ارجح تر است، زیرا این شاخص ها بازخوردهای ارزشمندی را برای برنامه ریزان و سیاستگذاران فراهم می کنند. با وجود این، شاخص های ذهنی پایایی کمتر و قابلیت اطمینان بیشتری دارند. یکی از دلایل پایایی کمتر گزارشات ذهنی، ناتوانی این شاخص ها برای نمایش وضعیت محیط زندگی مردم است(Das, 2008). برامستون و همکاران(2002)، ابراهیم و چانگ(2003)، مک کری و همکاران(2006) و لی(2008) از جمله محققانی هستند که از شاخص های ذهنی برای سنجش کیفیت زندگی استفاده کرده اند.
با این وجود، شاخص های ذهنی پایایی کمتر و قابلیت اطمینان بیشتری دارند. یکی از دلایل پایایی کم گزارشات ذهنی همان طور که بوسیله داس(2008) اظهار شده این است که شاخص های ذهنی نمی توانند وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می کنند، را ارائه دهند.
2-2-2: کیفیت عینی زندگی:
کیفیت عینی زندگی، شرایط خارجی زندگی به عنوان مثال سطح تحصیلات و نرخ جرم و جنایت را نمایش می دهد(Das, 2008). کیفیت عینی زندگی با استفاده از شاخص های عینی که مرتبط با واقعیات قابل مشاهده زندگی و مستخرج از داده های ثانویه هستند، اندازه گیری می شود. مثال هایی از داده های ثانویه شامل تراکم جمعیت، نرخ جرم و جنایت، سطوح آموزشی و خصوصیات خانوار است. شاخص های عینی، محیط های زندگی و کار افراد و گروهها را توصیف می کنند، مثل امکانات آموزشی، بهداشتی، تسهیلات فراغت، مسکن و… (1979،Liu). شاخص های عینی، شاخص های اجتماعی و اقتصادی قابل سنجش برای انعکاس میزان تامین نیازهای انسانی هستند که از طریق به کار گیری داده های حاصل از گزارشات و آمارهای رسمی بدست آمده اند. این شاخص ها وضعیت ظاهری و ملموس زندگی را نمایش میدهد. در این روش می توان از ابزارهایی مثل تولید ناخالص داخلی، شاخص پیشرفت اصلی3، شاخص سلامت اجتماعی4 و شاخص توسعه انسانی5 برای مقایسات ملی و بین المللی استفاده کرد. واقعیت خیلی مهم این است که کیفیت نمی تواند تنها از طریق شرایط عینی تعیین شود، بلکه در نظر گرفتن بهزیستی ذهنی افراد نیز دارای اهمیت است. فو اظهار می کند که شاخص های عینی به تنهایی نمی تواند کیفیت واقعی زندگی را نمایش دهند، زیرا این شاخص ها دارای پایایی بالا، اما قابلیت اطمینان پایین در ارزیابی بهزیستی انسانی هستند(Foo, 2000).
2-2-3: رابطه بین کیفیت ذهنی و عینی زندگی
ادارک ذهنی افراد از بهزیستی اغلب بوسیله تجارب شان تحت تاثیر قرار می گیرد. بسیاری از عوامل از قبیل، ویژگیهای اجتماعی مانند سن، درآمد، تحصیلات و سلامت بین جهان عینی و ارزیابی ذهنی از آن دخالت می کنند، و اینها ممکن است بصورت فیلترهایی برای تغییر شکل دادن شرایط عینی عمل کنند. هم چنین تجربه فردی یک عامل کلیدی است که بر ادراک فرد از یک قلمرو ویژه تاثیر می گذارد. به عنوان مثال، فردی که قربانی یک جنایت بوده، این عمل دارای تاثیر عمیق و ماندنی بر روی ادراک فردی وی از امنیت در آن محل است که ممکن است بسیار متفاوت با نرخ جرم و جنایتی باشد که درآن محل بوسیله شاخص های عینی اندازه گیری شده است. عامل دیگری که می تواند در رابطه عینی – ذهنی مهم باشد، سطح انتظارات و توقعات فردی است. پایین بودن سطح انتظارات باعث بوجود آمدن رضایتمندی نسبتا? بالای اظهار شده بوسیله فردی که موقعیت عینی اش تقریبا? ضعیف است، می گردد. تصور انطباق عامل دیگری است که می تواند رابطه بین شرایط عینی و ذهنی را تحت تاثیر قرار دهد. اینگلهارت می گوید، آرزوها بطور طبیعی با وضعیت فرد تطابق می یاب
ند و از این طریق سطح رضایت فرد افزایش می یابد. به نظر وی رضایت ذهنی از هر جنبه خاص زندگی بازتاب شکاف بین سطح آرزوهای او و وضعیت عینی وی است. اما سطوح آرزوهای فرد به تدریج با وضعیت او تطابق می یابد (عبدی و گودرزی،1378). ازعوامل دیگری که در رابطه بین شاخص های عینی و ذهنی کیفیت زندگی دخالت می کند، زمینه فرهنگی افراد است، که استاندارد مقایسه را در مقابل شرایط عینی اندازه گیری شده، تولید می کند. ازاینرو وجود چالش های جدی بر حسب فنون، شاخص ها و مقیاس جمع آوری اطلاعات، ترکیب ابعاد عینی و ذهنی را مشکل می سازد.
توافقی عمومی در میان محققان کیفیت زندگی وجود دارد که از طریق یکپارچه کردن ابعاد عینی و ذهنی کیفیت زندگی امکان بدست آوردن تصویر کامل تر و مفیدتری از کیفیت زندگی در مقیاس های گوناگون مکانی و زمانی وجود دارد. بنابراین هر ارزیابی جامعی از کیفیت زندگی باید در برگیرنده ی جنبه های عینی و ذهنی باشد. سنجش کیفیت زندگی بدین شکل می تواند از توان هر دو رویکرد برای رسیدن به اطلاعات پایاتر و قابل اطمینان تر در باره کیفیت زندگی استفاده کند. با این وجود، بحث های متناقضی در مورد شدت رابطه بین کیفیت عینی و ذهنی زندگی وجود دارد. مثلاً بررتون و همکاران(2003) نشان دادند که رابطه ای قوی بین این دو نوع شاخص وجود دارد. در حالیکه مک کری و همکاران(2006) و داس(2008) به این نتیجه رسیدند که رابطه ای ضعیف بین کیفیت عینی و ذهنی زندگی وجود دارد. ازاینرو، رابطه بین ابعاد کیفیت عینی و ذهنی زندگی به خوبی مشخص نشده است. دلیل این امر می تواند در موارد ذکر شده در بالا و تفاوت در قلمروهای مورد مطالعه در مکان های مختلف باشد.
2-3- مدل ها و شاخص های کیفیت زندگی
ایجاد چارچوب مفهومی بین رشته ای کیفیت زندگی برای پیشبرد حوزه های توسعه شهری، کیفیت محیطی و بهزیستی انسانی مهم است(Kamp et al., 2003). تشخیص قلمروهای زندگی و چگونگی روابط بین آنها، که می تواند برای پیش بینی کیفیت زندگی مردم مورد استفاده قرار گیرد، باید ضرورتاً در چارچوب یک مدل مفهومی صورت گیرد. مدل های ساختاری گوناگونی برای تشریح این موضوع که، چگونه افراد قلمروهای مختلف را برای ارائه کیفیت کلی زندگی با هم ترکیب می کنند، پیشنهاد شده است. تفاوت های عمده در این مدل ها ناشی از تفاوت در مقیاس ها، شاخص ها و قلمروهای زندگی است که در مطالعه کیفیت زندگی توسط محققان مختلف مورد استفاده قرار گرفته اند. به عنوان مثال، براساس مقیاس، کیفیت زندگی می تواند در سطح فردی و یا گروهی و یا در سطح محلی، شهری، ملی و بین المللی مطالعه شود، و یا بر اساس شاخص ها، برخی مدل های مفهومی کیفیت زندگی مبتنی بر شاخص های عینی و برخی مبتنی بر شاخص های ذهنی می باشند، در حالیکه برخی دیگر مبتنی بر هر دو نوع شاخص می باشند.
ساده ترین مدل مفهومی نشان می دهد که کیفیت زندگی در کل، یک مجموع وزن دهی شده از میزان رضایت در قلمروها و جنبه های مختلف زندگی است. این مدل که مبتنی بر شاخص های ذهنی است، در شکل 2-1 نمایش داده شده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مقاله رایگان دربارهنفت و گاز، استان مازندران، استان گلستان، استان تهران

کیفیت کلی زندگی S = رضایت در قلمرو مورد نظر D =
رضایت در زیر قلمرو مورد نظر d =
شکل2-1: ساده ترین مدل ساختاری کیفیت زندگی(Pacione,2003)
کامپل و


پاسخی بگذارید